تبلیغات اینترنتیclose
هفده ( احمدرضا احمدی)
پیچک ( احمد رضا احمدی)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 20 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

هفده

 

 

 

دست تو
 چه قدر تاخیر دارد
وقتی که چای گرم می شود
 و تو
 چای سرد را تعارف می کنی
دو سه ماه دیگر این اطلسی
 که تو کاشته ای
 گل میدهد
من به ساعت نگاه می کنم
تو می میری
شمع روشن را به اتاق آوردند
 اطلسی گل داده است
قطار در سپیده دم
کنار اطلسی منتظر تو
 در باد ایستاده است
 گل اطلسی بر سینه تو بود
 وقتی تو را
 برای دفن می بردند
هنگام که تو مرده بودی
 آدم به گل خفته بود
هنگام که تو مرده بودی
یاران به عشق و عطر
مانده بودند
همه ی ما را دعوت کردند
تا در آن عکس یادگاری باشیم
 عکاس سراغ تو را گرفت
من بودم
 تو نبودی
تو مرده بودی
عکاس از همه ی ما بدون تو
عکس یادگاری گرفت
عکس را چاپ کردند
آوردند
 در همه ی عکس فقط یک شاخه اطلسی
و دو دست
 از جوانی تو
 در شهرستان
 دیده می شد
 ما همه در عکس سیاه بودیم
 

احمدرضا احمدی

برچسب ها : ,

موضوع : یادگاری 3, | بازديد : 419